مشهورترينشان تاجالدين فيروزشاه (1397 ـ 1421)، بود. شايان توجه است كه با وجود سركوبي جمعيت هندي دكن در دورهٴ خاندان بهمني، امروز اكثريت عظيم آنان (يعني 90 درصدشان) هندواند.
اين فيروزشاه را نبايد با جانشين محمدبن تغلق اشتباه كرد كه از سال 1351 تا 1388، بر شمال هند فرمان ميراند. فيروز شاه تغلقي با سلاطين بهمني صلح كرد و كوشيد آنچه را كه از قلمرواش باقي مانده بود بازسازي كند؛ دهلي تازهاي به نام فيروزآباد ساخت و شهرهاي ديگري بنا كرد. شكنجه را ممنوع ساخت؛ بخشنده و نيكطبع ولي خودرأي و بيگذشت بود. پس از مرگش، در سال 1388، ده سالي طول نكشيد كه قلمرواش دستخوش تاختوتاز تيمور شد.
تيمور صدها هزار تن را كشت، شهرها را تاراج كرد و هنگامي كه ديگر چيزي براي غارت و ويراني نماند از هند رفت و ((در پشت سرش هرجومرج، قحطي و بيماري برجاي گذاشت.))
تاريخ ويجايانگر در اين دوره قبلاً ذكر شد، چون مهمترين رويدادش مبارزه با گرايشهاي سختگيرانه و توسعهطلبي سلسلهٴ مسلمان بهمني، يعني همسايهٴ نزديكش در شمال، بود.
اطلاعات بيشتر در مورد تاريخ هند را ميتوان در كتاب جالب وينسنت اسميت (1923) بهدست آورد.1
در مورد چين، صلح مغولي، كه در سايهٴ آن بسياري سياحان غربي توانسته بودند نسبتاً بهآساني آسيا را بپيمايند، در اواسط قرن، تقريباً پايان يافته بود. آخرين امپراتور لايق سلسلهٴ يوآن، چئنگ تسونگ (1294 ـ 1307) نوهٴ قوبيلاي خان سيزدهم و جن تسونگ (1311 ـ 1320) بودند، كه اولي خيلي بيشتر از دومي شايستگي داشت.2 پس از جن تسونگ اوضاع به سرعت خرابتر شد؛ شورشها و دستهبنديها ايالات را جدا ساخت. مغولان قدرت را از دست دادند.
هوئي تسونگ3، پانزدهمين و آخرين امپراتور يوآن، كه حكومت نافرخندهاش در سال 1333، آغاز شد، به زودي ناگزير شد همهٴ نيرويش را صرف مبارزه با توطئهها و شورشها كند. بحران چنان شدت يافت كه در سال 1340، آزمون ملي (شاه كليد خدمات دولتي) را تعطيل كرد و پول آن را صرف نگهبانان امپراتور ساخت. از آنجا كه چينيان سركشتر شدند، شيوههاي تازهاي براي خاموش كردنشان به كار گرفته شد و در پي آن تنشهاي تازه و انگيزههاي ناآرامي تازهاي پديد آمد. در نظر گرفته شده بود همهٴ كساني كه نامشان لي، ليو، چائو، چانگ، و وانگ بود، كشته